| " راهیان نور" یا " راهیان مرگ " ؟! | ![]() |
| مسؤلین جنایت پیشه جمهوری متحجر اسلامی، فقط با کشته شدن هزاران نفر پیر و جوان ایرانی، در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق، کشتار همه روزه زندانیان ( چه سیاسی و چه از نوعی دیر)، و عدم رسیدگی به وضعیت زلزله زدگانی که هیچ کمک به موقعی از سوی حکومت منفور این رژیم دریافت نکردند؛ درنتیجه خیلی از این بی پناهان در اثر نبودن امکانات مختلف جان سپردند؛ و بسیاری دیگر از انواع ستمهائی که به ملت بی پناه ایران روا می دارند راضی نشده و نیستند. این دریوزگان بارگاه اهریمن، پس از آنکه امام کودن و راحل شان، جام زهر را نوشید( توسط شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی به او خورانده شد، تا با ادامه جنگ موافق نباشد و به آتش بس رضایت بدهد). نوشیدن آن جام زهر، به او <تحمیل گردید>؛ با خاتمه یافتن آن جنگ هشت ساله، که غیر از آنهمه کشتار زیانهای جبران ناپذیر دیگری را نیز به بار آورد. برای آنکه مردم ایران و سایر نقاط گیتی، به ریش ایشان پوزخند نزنند و نگویند: " شما که می خواستید از راه کربلا به قدس بروید؛ چطور شد که جام زهر را نوشیدید؟ " شروع کردند به راه اندازی برنامه سفرهای به سوی مناطق جنگی، که مردم را به جاهائی که عملیات جنگی بیشتر در آن مناطق رخ داده بود. با تدارک دیدن این برنامه های غیرضروری، باز هم تعداد زیادی از فرزندان ایران ر،ا به سوی مرگ و نیستی و تباهی می برند و جان آنها را به خطر می اندازند! این گروهها که با عنوان " راهیان نور" ، به نواحی غربی و جنوبی کشور برده می شوند؛ تا جاهائی را که در آن مکانها رزمندگان زیادی جان باخته اند و به دست صدامیان کشته شده اند. از افراد میانسال و یا مسن، کمتر در میان شان بوده، ولی نونهالان کودک و نوجوان و جوان های زیادی از سرزمین مان بوده و هستند؛ که تعداد زیادی از ایشان، هنگام سفر با کاروان " راهیان نور" ، در جاده های غیر قابل استفاده نقاط دور دست درون سرزمین مان ایران، با تصادفات و واژگون شدن خودروهای کهنه و قدیمی در این جاده ها، به جای نور و روشنائی، به سوی تاریکی گور رهسپار گشته و " راهیان مرگ " گردیده اند! هزاران ننگ و نفرین، بر کسانی که بارها دیده اند بر سر این اتوبوسها و مینی بوسها و سرنشینان خردسال آنها چه آمده است؟ اما همچنان عده ای را برای رهسپار نمودن به جایگاه مرگ و نیستی شان، با کاروان " راهیان نور" به سوی مسیرهای " راهیان مرگ " اعزام می دارند! مسؤل روابط عمومی " سپاه شهدا " آذربایجان غربی، خبر داده که اتوبوس حامل دانش آموزان پسر ارومیه ای،که برای بازدید عارم مناطق عملیاتی دفاع مقدس بوده اند دچار حادثه شد. این فرد که حق دوست نام دارد، در گفت و گو با ایسنا در این رابطه افزوده است: " بر اثر این حادثه ( واژگون شدن اتوبوس )، یکی از دانش آموزان فوت کرده و شانزده نفر بقیه نیز مجروح شده اند. " و البته چه بسا تعداد دیگری از مجروحان هم از این حادثه جان سالم به در نبرند و به جای ملاقات با نور، گور را در چند گامی خودشان ببینند! هزاران ننگ و نفرین، بر خانواده ها و پدران و مادرانی که اینهمه رویدادهای ناگوار را می بینند؛ اما همچنان اجازه می دهند، تا مسؤلان جنایتکار این رژیم ددمنش، عزیزان ایشان را با خودشان به سوی مرگ ببرند. اینان ( پدران و مادران این کشته شدگان) چرا به این حقیقت نمی اندیشند که وقتی خودشان همراه فرزندان شان نیستند؛ آنها را حتی با آشناترین کسانی که می شناسند؛ به سوی این سفرهای طولانی و مبهم نفرستند؟! شاید بگوئید که این افراد از مأموران حکومتی می ترسند، و به چنین اموری رضایت می دهند. گیریم این پاسخ درست باشد، بنابراین مفهومش این می شود که خودشان را از درگیر شدن با مسؤلان مدرسه فرزندشان کنار می کشند؛ اما اجازه می دهند که این اطفال بی گناه، به همراه چنین غولهای بی شاخ و دمی راهی دوردستها بشوند و در خطر بیفتند. خودشان با این جانوران وحشی درگیر بشوند بهتر است یا کودک و نوجوان شان؟ خیر، موضوع فقط ترس از حکومتی های جنایتکار نیست؛ موضوع حدود نود درصد یا بیشتر فرهنگی و اقتصادی است! نزد خودشان می اندیشند، این شانس بزرگی است که فرزند آنها، بدون پرداختن هزینه ای، به همراه هم کلاسی هایش به این اردوها برود. آری آنها نمی دانند که چه خواهد شد؟ هرگز نمی توانند تصور بکنند که کودک یا نوجوان شان، ممکن است از این سفر برنگردد. اما کم و بیش شنیده اند، که تاکنون چه تعداد از این اتوبوسها، با سرنشینانی به سن فرزندان ایشان، به سفر نور رفته اند و سر از گور در آوردند! مبارزه با حکومتی جبار و خونریز، دست گرفتن سلاح و یا رفتن به خیابانها و تظاهرات کردن نیست؛ همراهی نکردن با برنامه های این حرامزادگان سخیف، روی خوش نشان ندادن به مأموران آنها، که از بی سر و پا ترین اقشار جامعه بوده اند؛ یکی دیگر از راههای مبارزه با جلادان حکومت آخوندی است. حال که فرزند نازنین شان، در این سنین کودکی و نوجوانی، به خاطر بی خردی های سران رژیم، و عدم توانائی ایشان در اداره مملکت، جان شیرین را از دست می دهند و راهی گورستان می گردند؛ کدام یک از این جنایتکاران پاسخگوی این پدران و مادران خواهند بود؟ هیچیک، چون کسی نیست که از آنان بپرسد: " با عزیز من چه کردید؟ " ! زمستان 2571 آریائی هلند محترم مومنی روح | |
Monday, 28 January 2013
" راهیان نور" یا " راهیان مرگ " ؟!
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment